روزنه ای به رنگ

درشب تردید من برگ نگاه

می روی باموج خاموشی کجا

 

ریشهام ازهوشیاری خورده آب

من کجا خاک فراموشی کجا

 

دور بود از سبزه زار رنگ ها

زورق بستر فراز موج خواب

پرتویی آیینه را لبریز کرد :

طرح من آلوده شد با آفتاب

 

اندهی خم شد فراز شط نور :

چشم من در آب میبیند مرا

سایه یتر سی به ره لغزید ورفت

جویباری خواب می بیند مرا

 

در نسیم لغزشی رفتم به راه

راه نقش پای من از یاد برد

سرگذشت من به لب ها ره نیافت:

ریگ بادآورده ای را باد برد.

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
ابر و باد

همیشه باد آورده رو باد میبره .....قشنگ بود.