نیایش...

بر دیوار کلیسای کوچکی در کوه های پیرنه نوشته شده است:

 

پروردگارا باشد این شمعی که برافروخته ام نور بپراکند

و آنگاه که در سختی ها تصمیم میگیرم روشن ام کند.

باشد که آتش برافروزد

تا بتوانی نخوت غرور و ناپاکی ام را بسوزانی .

باشد که شعله برافرازد

تا بتوانی قلبم را گرم سازی وعشق ورزیدن را به من بیاموزی.

نمی توانم دیر زمانی در کلیسای تو بمانم اما با گذاردن این شمع

بخشی از من در این جا می ماند. بگذار نیایش ام را به کردار های

امروزم تعمیم دهم

                  آمین.     

                                                                      مکتوب"پائولوکوئلیو "               

/ 6 نظر / 27 بازدید
اردشیر بابکان

روزگارتان اهورایی من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره ابزار گزینش درست انسان از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا" اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

ابر و باد

تونستم بیام عزیزم...مرسی از راهنمایی و حضور گرمت توی وبم ...خیلی وب قشنگی داری ... من همه ی کتابهای پائولوکوئیلو رو دارم ...خوشحالم که از دوست دارانشی...

اردشیر بابکان

روزگارتان اهورایی اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پاسخی برای مدعیان برتری نوشتم اگر مایل هستید آن را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

میترا

امین ممنون از اینکه به وبلاگم سر زدی اجازه میدی لینکت کنم